وفات حضرت سکینه دختر امام حسین علیه السلام پایگاه خانواده،جوانان،تعلیم و تربیت


جستجـو  جستجـو   احادیث  احادیث   جلوه معشوق  جلوه معشوق   ائمه معصومین  ائمه معصومین   قرآن  قرآن   مـقالات  مـقالات   پرسش از استاد  پرسش از استاد   انديشه هاي استاد  انديشه هاي استاد   صفحه اصلي  صفحه اصلي  
چت آنلاين با مدير سايت


   ویژه نامه ها ››
   نکته ها وگفته ها
   مقالات كاربران
   لينک هاي مفيد ››
   ورود اعضا
   عضویت در سایت
   جستجو
   تماس با ما






















     شمسی

               

  گروه : ویژه نامه ها  ماه ربيع الاول 
 

   

 

   وفات حضرت سکینه دختر امام حسین علیه السلام

روز پنجم از ماه ربیع الاول سال 117 قمری


سکینه دختر امام حسین(ع) بانوى ادب و شجاعت

حضرت سکینه، دختر امام حسین(ع) که ما معمولاً وى را به صورت شخصى خردسال مى شناسیم. افزون بر حضور در نهضت کربلا از آغاز تا پایان، تلاش هاى زیادى در صحنه هاى اجتماعى، فرهنگى و سیاسى سال هاى بعد نیز داشته است که در این مقاله بدان مى پردازیم.

نگاهى به زندگانى وى این نکته را روشن خواهد کرد که دستگاه خلافت اموى تا آنجا که توان داشته نسبت به خاندان علوى سختگیر و مشکل آفرین بوده است. مناسب مى دانم قبل از ذکر برخى فضائل و سیره این بانوى گرامى سخن مرحوم نمازى را که در حدیث و رجال تحقیقاتى دارد و کلامى است جامع در معرفى سکینه نقل مى کنیم.

وى مى نویسد: سکینه عقیله بنى هاشم و داراى سیره اى نیکو بود، او صاحب فضل و دانش و فضیلت و کرم فراوان و عقل کامل و مکارم اخلاق بزرگوارانه و مناقب عالى و افتخارآمیز بوده است. او سرور زنان عصر خویش و زیباترین، ظریفترین و با اخلاق ترین آنان بود. سکینه در واقعه کربلا پانزده یا دوازده سال داشت که با پسر عمویش عبداللّه بن حسن(ع) که در کربلا شهید شد ازدواج کرده بود....(1)

موقعیت علمى جناب سکینه
جناب سکینه نه تنها در زمینه شعر و ادب توانمند بود بلکه جزو راویان حدیث و ناقلان اخبار نیز بوده است گرچه اندکى از روایت هاى وى را ذکر کرده اند اما اخبار نشان مى دهد که او توجه زیادى به قرآن و فقه داشته است. و به عنوان راوى حدیث در کتاب هاى رجالى و حدیثى مطرح است. برابر نقل طبرانى وى حدیثى را که عبارت آن در مجامع روائى با سندهاى دیگر نیز گزارش شده از سکینه نقل کرده است. فائده غلام عبیداللّه بن ابى رافع نقل کرده که سکینه دختر امام حسین بن على(ع) از پدرش نقل مى کرد که رسول خدا(ص) فرمود: «حملة القرآن عرفاء اهل الجنة یوم القیامة؛ حاملان قرآن(2) سروران اهل بهشتند در روز قیامت.»

اگر عرفاء را به معناى مصطلح بدانیم کار آنان نمایندگى مردم نزد حاکمان بوده است و حاکمان دستورات خود را از طریق آنان به مردم مى رساندند در نتیجه حاملان قرآن واسطه بین مردم و خداوند در روز قیامت خواهند بود. در مجمع البحرین آمده است که عرفاء جمع عریف است و او مسئول قبیله یا جماعتى است. همچنین از ابن عباس نقل شده که در معناى حدیث گفته است یعنى آنان رئیسان اهل بهشت هستند.(3)

ابن حیان در کتاب ثقات خود به معرفى جناب سکینه پرداخته و مى نویسد: او از اهل بیت خود روایت مى کند و از او اهل کوفه روایت مى نمایند.(4)

در کتاب هاى فقهى از جمله در کتاب هاى علامه حلى گزارشى از سیره جناب سکینه در رمى جمرات نقل شده و مورد بررسى قرار گرفته است.(5)

موقعیت ادبى سکینه
گزارش هاى حضرت سکینه از واقعه کربلا که نقل شده در موارد متعدد همراه با شعر بوده است و این به جهت قریحه ادبى وى بوده است و همچنین از جناب سکینه در زمینه هاى گوناگون اشعارى نقل شده است که بیانگر توانمندى وى در عرصه ادبیات است. موقعیت ادبى سکینه به آنجا رسید که شاعران براى ارزش گزارى اشعار خود نزد او مى آمدند و او را به عنوان ادیبى توانا و داورى منصف مى شناختند و این موضوعى است که نمى توان آن را انکار کرد، گرچه برخى گزارش ها در اینباره ممکن است از برساخته هاى دستگاه اموى باشد که در ادامه به کینه توزى آنان نسبت به اهل بیت(ع) و سکینه و دفاع وى از امام على(ع) اشاره خواهیم کرد.

شاعران توانمند و مشهور آن زمان به خبرویت وى در شعر معترف بودند و او را حکم قرار مى دادند تا درباره اشعار آنان داورى کند زیرا به عقل و هوش و آگاهى هاى وى از شعر اعتماد داشتند.(6)

ابن جوزى در منتظم مى نویسد: در مهمانى سکینه دختر امام حسین(ع) جریر، فرزدق، کُثیَر، جمیل و نصیب از شاعران شرکت مى نمودند، آنان چند روز در مدینه توقف کردند تا به آنها اجازه ورود داده شد و آنها بر سکینه وارد شدند سکینه در جائى نشست که آنها را مى دید ولى آنان او را نمى دیدند، سکینه سخنان آنان را شنید، سپس خدمت کار وى که اشعار و احادیث را روایت مى کرد آمد، و نظر سکینه را درباره اشعار آنان اعلام کرد.(7) این گزارش به خوبى موقعیت ادبى و علمى سکینه و توانایى ها و دقت هائى که درباره شعر و شیوه داورى داشته است را نشان مى دهد.

بخشندگى سکینه
سخاوت و بخشندگى از ویژگى هاى خاندان اهل بیت عصمت و طهارت بود امام سجاد(ع) در خطبه خود در شام یکى از خصوصیات برجسته خاندان علوى را بخشش آنان ذکر کرده است. آنچه نقل مى شود این مطلب را نشان مى دهد.

بخشش به دیگران از ویژگى هاى جناب سکینه بود او در هنگام داورى درباره اشعار به شعرا صله مى داد در نقلى وى یک میلیون صله داده است.(8) افزون بر این درباره بخشش وى نوشته اند برادرش على بن الحسین امام سجاد(ع) قصد سفر حج و عمره داشت او هزینه سفر را به مقدار هزار درهم براى امام(ع) ارسال کرد حضرت وقتى که به حدود حره رسید و از مرکز شهر مدینه فاصله گرفت دستور داد آن پول ها را بین فقراء و مساکین حاشیه شهر تقسیم کنند.(9)

ازدواج هاى سکینه
اکثر مورخان ازدواج هاى مکرر سکینه را ذکر کرده اند و شوهران وى عبارتند از: 1. عبداللّه بن حسن که در کربلا شهید شد 2. مصعب بن زبیر 3. عبداللّه بن عثمان حزامى 4. زید بن عمرو بن عثمان بن عفان 5. اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان 6. ابراهیم بن عبدالرحمن بن ابى عوف که دو نفر اخیر با وى همبستر نشدند و سخن درباره عبداللّه بن حسن گذشت.

شاید براى بسیارى جاى این پرسش باشد که چگونه ازدواج هاى مکرر رخ داده است پیش از شرح این ازدواج ها توجه به چند نکته لازم است:

1. از زمان پیامبر و در صدر اسلام رسم و سنت بر آن بوده که زنان، بى شوهر نمى ماندند. زنانى که به هر دلیل شوهران خود را از دست مى دادند چه آنان شهید مى شدند و چه از دنیا مى رفتند و چه شوهرانشان آنها را طلاق مى دادند ازدواج مجدد مى کردند و فرزندان و اقوام زن نسبت به آنان حساس نمى شدند و ازدواج مجدد مردان نیز براى زنان امرى طبیعى بوده است. مثلاً اسماء دختر عمیس پس از شهادت جعفر طیار در سال هشتم هجرى با ابوبکر که ازدواج کرد و محمد بن ابوبکر از او متولد شد، پس از مرگ ابوبکر در سال سیزدهم هجرى با على(ع) ازدواج نمود و نتیجه آن فرزندى به نام یحیى بود.(10) با اینکه از امام باقر(ع) نقل شده که اسماء از زنان بهشتى است.(11) همچنین بسیارى از همسران پیامبر اکرم(ص) زنانى بودند که شوهر خود را از دست داده بودند و حضرت همسر دوم آنها بود.

2. نسب و موقعیت اجتماعى افرادى مانند سکینه که داراى کمال و زیبایى نیز بودند باعث مى شد که برابر فرهنگ حاکم بر آن زمان و سنت پیامبر(ص) عده اى از آنان خواستگارى کنند به ویژه که آنان نسب به پیامبر(ص) مى بردند. از این رو مى بینیم خاندان پیامبر زنان و مردان خود را به ازدواج همسران خویش پس از مرگ توصیه مى کردند و در مواردى افراد خاصى را براى آنان در نظر مى گرفتند. مثلاً فاطمه زهرا(س) به حضرت على(ع) توصیه کرد پس از درگذشت وى با امامه دختر خواهرش زینب، ازدواج نماید. حضرت على براساس وصیت حضرت فاطمه زهرا(س) نیز پس از شهادت آن بزرگوار(12) با امامه ازدواج کرد.(13)

بعد از شهادت حضرت على(ع) امامه به توصیه آن حضرت با مغیرة بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب ازدواج کرد(14) - و این مطلب در روایت صحیح و منابع معتبر آمده است(15)- چون حضرت مى دانست که ممکن است معاویه به خواستگارى وى بیاید. گفته اند این نکته را حضرت به مغیره هم فرموده است .پس از اتمام عده امامه معاویه از او خواستگارى کرد و در نامه اى که به مروان نوشت هزار دینار براى وى فرستاد. امامه به مغیره پیام داد که اگر نیازى به ما دارى اقدام کن وى نیز امامه را از امام حسن(ع) خواستگارى کرد.(16)

3. از گزارش هاى مورخان استفاده مى شود که دختران امام حسین(ع) پس از درگذشت شوهرانشان از سوى حاکمان بنى امیه خواستگارى شده اند و چون پاسخ منفى داده اند مورد اذیت و آزار قرار گرفته اند این موضوع را راجع به سکینه و فاطمه نوشته اند. چند سال پس از درگذشت حسن بن حسن شوهر فاطمه، عبدالرحمان بن ضحاک حاکم مدینه از او

خواستگارى کرد و فاطمه به وى پاسخ منفى داد حاکم بر نظر خود اصرار مى کرد و مى گفت: اگر خواستگارى مرا رد کنى عبداللّه پسرت را به اتهام شرکت در مجلس شراب خوارى دستگیر و در جمع مردم گردن مى زنم و آبروى تو را مى برم از این رو فاطمه به خلیفه که در آن زمان یزید بن عبدالملک بود شکایت کرد و او حاکم مدینه را عزل کرد عزل وى را در سال 104 دانسته اند (17) به همین جهت فاطمه پس از حسن بن حسن با عبداللّه بن عمرو بن عثمان بن عفان ازدواج کرد.(18)

ازدواج دوم سکینه
اینک به بیان ازدواج هاى سکینه مى پردازیم اولین شوهر سکینه عبداللّه بن حسن پسر عموى آن بزرگوار بود که در کربلا شهید شد که شرح آن گذشت. دومین شوهر سکینه مصعب بن زبیر بوده است وى مهریه سکینه را یک میلیون درهم قرار داد و امام سجاد(ع) او را نزد شوهر برد سکینه دخترى از وى به نام فاطمه داشت(19) برخى نام وى را رباب دانسته اند.(20) در سفر حجى همراه مادرش بوده است(21) و در خردسالى از دنیا رفت.

مصعب بن زبیر حاکم کوفه بود و همو بود که با مختار جنگید و گرفتار جنگ با عبدالملک مروان شد قبل از جنگ که احساس مى کرد کشته خواهد شد نامه اى به سکینه نوشت.(22) وقتى که در جنگ کشته شد، مردم کوفه از سکینه خواستند که در کوفه بماند و بر او درود فرستادند پاسخ داد: خداوند مى داند که من شما را دشمن دارم شما جدم على و پدرم حسین و برادرم على و همسرم مصعب را کشتید پس چگونه به دیدار من آمده اید(23) و گفت:

«لعنکم اللّه یا اهل الکوفه ایتمتمونى صغیرة و ارملتمونى کبیرة؛ اى اهل کوفه خداوند شما را لعنت کند شما مرا در کودکى یتیم و در بزرگسالى بیوه کردید.»

و حالا از من مى خواهید در میان شما باشم.

پس از مدتى عبدالملک مروان از سکینه خواستگارى کرد ولى وى نپذیرفت و این باعث کینه دستگاه خلافت مروانى با سکینه شد.(24)

مسئله اى فقهى:
فقها شیعه از این ازدواج هاى سکینه استفاده فقهى کرده اند چون این ازدواج سکینه جزو مسلمات تاریخ است و اعتقادات مصعب نیز روشن که امامت را باور نداشته است. از این رو گفته اند: این نشان مى دهد که ازدواج زنان شیعه با مردان غیر شیعه از مسلمانان جایز است و باطل نمى باشد.

مرحوم خوانسارى در جامع المدارک مى نویسد:

آیا مى بینى که ازدواج سکینه دختر امام حسین(ع) با مصعب بن زبیر که حالش معلوم است باطل باشد.(25)

یعنى اشکال در صحت چنین ازدواج هایى نیست بنابراین اگر در زمانى از این موضوع نهى شده است و به نفى آن فتوا داده اند به جهت مسائل خاص آن مقطع بوده است.

مرحوم تهرانى هم در کتاب امام شناسى در این ارتباط مى نویسد:

«ازدواج سکینه بنت الحسین(ع) با مصعب بن زبیر از مسلمات تاریخیه است، چرا ما باید به واسطه انحراف مصعب آن را رد کنیم؟ در حالى که روى قرائن تاریخیه شاید حال مصعب در آن وقت خراب نبوده است و شاید مسائل جنبى به قدرى قوى بوده است که ما اینک نتوانیم درست آن را تجزیه و تحلیل بنمائیم.»

البته واقعیت این است که ازدواج سکینه تا آخرین لحظات زندگى مصعب ادامه داشته است.(26) در کتاب فقه الصادق نیز این ازدواج ها را دلیل بر جواز ازدواج زنان شیعه با مردان عامه مى داند.(27)

ازدواج هاى دیگر سکینه
پس از مصعب، سکینه با عبداللّه بن عثمان بن عبداللّه بن حکیم بن حزام ازدواج کرد و سه فرزند از وى متولد شد عثمان، که لقبش قرین بود و فرزندانى از وى باقى ماند و حکیم و ربیحه.(28)

ازدواج بعدى سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان برادر عمر بن عبدالعزیز(29) و حاکم مصر بود سکینه گفت مصر آب و هواى خوبى ندارد اصبغ، شهرکى براى وى ایجاد کرد که به آن شهر اصبغ مى گفتند ، عبدالملک مروان وقتى متوجه این ازدواج شد به او دستور داد که یا مصر را انتخاب کند یا سکینه را او سکینه را طلاق داد و بیست هزار درهم براى وى فرستاد.(30) برابر نقلى سکینه به طرف مصر حرکت کرد به دمشق که رسید اصبغ از دنیا رفت(31) اصبغ در جوانى در سال 86 درگذشت.(32) شاید دستگاه خلافت در مرگ وى بى تأثیر نبوده است.

از منابع تاریخى استفاده مى شود که دستگاه خلافت نقش مهمى در جدائى هاى سکینه داشته است و کینه توزانه نمى خواسته وى داراى زندگى آرامى باشد.

سکینه و مبارزه با خلافت امویان
او در طول زندگى اش با دستگاه خلافت اموى مخالفت مى کرد و کینه اى خاص نسبت به شامیان داشت زیرا بسیارى از مشکلات را از ناحیه آنان مى دانست. نوشته اند روزى به رئیس شهربانى مدینه خبر داد که یک مرد شامى به خانه ما وارد شده است پاسبان ها را بفرست تا از ما حمایت کنند او نیز جمعى را فرستاد وقتى آمدند، سکینه در را گشود و رو به کنیزان خود دستور داد که یک حشره اى را که در خانه بود بیاورند و گفت: این مرد شامى است که از او شکایت داریم! آنها خندیدند و رفتند.(33)

در دوره سخت و سیاه بنى امیه که سب على(ع) در سرتاسر جهان اسلام رایج بود وى با کسانى که در مدینه در حضور وى على(ع) را سب مى کردند به مبارزه مى پرداخت. نوشته اند وقتى مروان بن حکم على(ع) را سب مى کرد سکینه هم او را و پدرش را دشنام مى داد.(34) در زمانى که در روزهاى جمعه ابن مطیر حاکم اموى در خطبه هاى جمعه على(ع) را شتم مى کرد سکینه و کنیزانش در پیش حاکم، او را شماست و سرزنش مى کردند. ابن مطیر نیز به محافظان خود مى گفت: کنیزان سکینه را کتک بزنند.(35)

درگذشت سکینه
سکینه در پنجم ماه ربیع الاول سال 117 در مدینه درگذشت خلیفه در شام هشام بن عبدالملک بود و حاکم مدینه ابن مطیر، خالد بن عبدالملک بن الحارث بن حکم. پس از درگذشت سکینه حاکم مدینه پیام داد که او را دفن نکنید تا بر او نماز بخوانم و پیش از ظهر از مدینه خارج و به جنگل هاى اطراف رفت نماز ظهر خوانده شد نیامد، نماز مغرب را خواندن، وى نیامد جنازه را در بقیع قرار داده بودند که بر اثر گرما نگران بودند که جسد دچار بوى بد شود از این رو خواسته شد که عود و بخور در کنار جنازه او دود کنند. محمد بن عبداللّه پسر خواهرش فاطمه دختر امام حسین(ع)، سى دینار بخور خرید و در کنار نعش دود کردند بعد از نماز عشا حاکم مدینه آمد و به شیبة بن نصاح دستور داد بر جنازه نماز بخواند.(36) این نشانه کینه وى نسبت به جناب سکینه است که به عمد این گونه عمل کرد تا از وى انتقام بگیرد. زیرا در برابر سب على(ع)، با شجاعت و بدون ترس و هراس از حکام ستمگر اموى مروانى او را سب مى کرد. برخى نیز گفته اند وقتى که سکینه با اصبغ بن عبدالعزیز بن مروان که در مصر بود ازدواج کرد و از مدینه به طرف مصر حرکت کرد و در دمشق درگذشت.(37) از این رو در قبرستان باب الصغیر، قبرى منسوب به سکینه است ولى قول اول درست مى باشد. رحمت خدا بر او باد.

پى نوشتها:
1.مستدرکات علم الرجال، ج8، ص580، شماره 18091.

2. معجم الکبیر، طبرانى، ج3، ص132، ح2899.

3.مجمع البحرین، واژه عرف.

4.ثقات، ج4، ص352.

5.تذکرة الفقهاء، ج8، 215؛ چاپ قدیم، ج1،ص 376؛ منتهى المطلب، ج2، ص 730؛ المغنى، ابن قدامه، ج3، ص 446.

6. عیون الاخبار، ابن قتیبه، ج 1، ص 312، تاریخ مدینه دمشق، ج 69، ص 218.

7.المنتظم، ج7، ص178.

8.الوافى بالوفیات، ج15، ص183؛ اعیان الشیعه، ج3، ص493.

9.الوافى بالوفیات، ج15، ص183؛ اعیان الشیعه، ج3، ص493.

10.ر.ک: سیماى کارگزاران على بن ابى طالب امیرالؤمنین(ع)، ج2، ص247.

11.همان، ص243.

12.بحارالانوار، ج 42، ص92؛ قوت القلوب، ابوطالب مکى، ج1، ص471، دارصادر، بیروت؛ مناقب آل ابى طالب، ج3، ص38.

13.منتهى الآمال، محدث قمى، ج1، ص231؛ منتخب التواریخ، ملاهاشم، ص143.

14.بحارالانوار، ج22، ص166.

15.تهذیب الاحکام، ج 8، ص258، ح169 و ج9، ص241، ح28؛ من لا یحضره الفقیه، ج4، ص198، ح 5455؛ مستدرک الوسائل، ج14، ص126 و ج15، ص474؛ بحارالانوار، ج22، ص200؛ دعائم الاسلام، ج2، ص362.

16.الاصابه، ج 8، ص25؛ انساب الاشراف ،ج2،ص 68؛ الاستیعاب،ج4،ص 1448 و 1789؛ المعارف، ص127.

17.الکامل، ابن اثیر، ج5، ص113.

18.انساب الاشراف، ج2، ص 47 و ج 8، ص245، البدایه و النهایه، ج9، ص256.

19.المنتظم، ابن جوزى، ج7، ص176؛ انساب الاشراف، ج2 ،ص415.

20.اعیان الشیعه، ج3، ص491؛ مستدرکات علم الرجال، ج8، ص580.

21.طرطوسى، سراج الملوک، ص232.

22.شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج 3، ص296.

23.اعیان الشیعه، ج3، ص492.

24.انساب الاشراف، ج2، ص 415.

25.جامع المدارک، ج4، ص259

26.امام شناسى، ج15، ص339.

27.فقه الصادق، روحانى، ج21، ص477.

28.جمهرة انساب العرب، ص54.

29.تذکره الخواص، سبط بن جوزى، ج2، ص244.

30.اعلام النساء، ج2، ص221.

31.مختصر تاریخ دمشق، ج1، ص112.

32. الاعلام، ج1، ص333.

33.اعلام النساء، ج2، ص222.

34.الوافى بالوفیات، ج15، ص 183.

35.اعلام النساء، ج2، ص223.

36.انساب الاشراف، ج1، ص298.

37.مختصر تاریخ دمشق، ج1، ص112.

 
پدیدآورنده: على اکبر ذاکرى

 

شماره مطلب : 1828            انتشار : 24/11/1389            مشاهده : 1060 مرتبه

چاپ اين متن

 Bookmark and Share


نظرات کاربران :


www.mahdi-gorji.com

کليه حقوق اين سايت برای پایگاه خانواده،جوانان،تعلیم و تربیت ( حجه السلام مهدي گرجي ) محفوظ است

برنامه نويسی و حق تکثير اين سيستم متعلق به ( اصفهان هاست ) ميباشد